احمد مجد الاسلام كرمانى

10

تاريخ انحطاط مجلس ( فارسى )

و شوهر با دو طفل منزل دارند كه شوهر روزها مشغول حمالى است و ضعيفه رخت‌شوئى مىكند و من از هرجهت اطمينان از آنها دارم كه ابدا شما را نخواهند شناخت و بتحقيق هم نخواهند پرداخت همينقدر من ميگويم ميهمان از ده برايم رسيده است » بارى چون از سيماى شاهزاده آثار فتوت مردانگى ظاهر بود بدون ترديد پذيرفتيم ولى گفتم با لباس حركت ما قدرى دشوارى دارد و شايد مأمورين ما را ديده بشناسد و بگيرند بهتر اين است كه تغير لباس بدهم شاهزاده دو سه دست لباس از صاحب‌خانه گرفت و با كلاه ماهوت ما را به شكل نوكر باب و كسبه ساخت ، آنوقت متوكلا على اللّه از آنجا با شاهزاده بيرون آمديم تقريبا سه ساعت از شب رفته بود و در طى معابر همه‌جا دستجات سرباز و قزاق و ژاندارم ديديم كه مشغول گردش بودند ولى بفضل خداوند و اثر نيت يك شاهزاده ابدا كسى متعرض ماها ، نشد تا آنكه از خيابان دروازه قزوين عبور كرده از طرف خيابان امير جنگ بخيابان جنت و گلشن رفته و از آنجا بكوچه و خيابان مغز السلطان در سمت خيابان بلورسازى داخل شده به خانه معهود وارد شديم ، آن خانه در كوچه‌اى واقع شده كه خيلى كم از آنجا عبور ميشد يعنى معبر عمومى نيست و در آن موقع از شب هيچ‌كسى در آنكوچه نبود فقط يك دكان بقالى در جنب همان خانه باز بود و شاهزاده طورى در زد و ما را داخل كرد كه شخص بقال هم ما را نديد ، بعد ورود به خانه قدرى آرام شديم و شاهزاده بشخصه رفت بازار و براى ما تهيه شام كرد و مختصر شامى صرف كرده خوابيديم و آن شب را بهزار زحمت بصبح كرديم صبح برخاسته چائى تهيه كرده خورديم و برادرزن ناظم را براى تحصيل اخبار بيرون فرستاديم و براى ظهر برگشت و خبر كشته شدن حاجى ملك و جهانگير خان را آورد و ما تمام روز را در يك سرداب بسر برديم . غارت خانه ظهير الدوله طرف عصر صداى توپ بلند شد شاهزاده را براى تحصيل خبر روانه كرديم